در عکس: چه شد زندگی را واقعا دوست دارم در u. s. s. r.?

والری Reshetnyak رهبری یک زندگی دو در دوران اتحاد جماهیر شوروی. رسما او یک مهندس در کیف. اما در اوقات فراغت خود را با او عکس مردم عادی در اتحاد جماهیر شوروی.

“هیچ یک از همکاران من می دانستم که آنچه که من انجام شده بود. این یک نوع از مخالفان می گوید:” Reshetnyak.

او می دانست که عکس های خود را نمی خواهد می تواند چاپ و یا نمایش در هر نقطه در حالی که سیستم شوروی بود بصورتی پایدار و محکم در جای خود.

“من ساده لوحانه فکر می کردم که یک روز مردم می خواهم نگاهی به عکس های من و تأمل در زندگی خود را, اما من اشتباه بود” Reshetnyak می گوید.

Reshetnyak کار نیست منتشر شده تا پروستریکا در اواخر دهه 1980 زمانی که سخت شوروی سانسور از رسانه و هنر شروع به شل.

عکس های خود را از آنجا به نمایش گذاشته شده در کیف و مسکو دانمارک و ایالات متحده است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی Reshetnyak ساخته عکاسی کامل خود را در زمان کار با تیراندازی تجاری تکالیف و آموزش دانش آموزان است.

در مصاحبه اخیر خود با RFE/RL اوکراین خدمات Reshetnyak به یاد می آورد داستان های پشت برخی از بهترین عکسای بین سال 1977 و 1990.


“یک روستا معلم از بازگشت به خانه از مدرسه در منطقه سومی. من هم به مدرسه می رفت مثل این. وجود دارد هیچ چراغ بنابراین ما با استفاده از یک چراغ قوه به ما پیدا کردن راه در تاریکی. اما وجود ندارد همیشه باتری بنابراین گاهی اوقات ما را مجبور به اعتصاب بازی, سپس پناهگاه آن از باد با ما آستین. این جاده هنوز هم به نظر می رسد همین امروز; وجود ندارد مردم به اندازه کافی در روستا به توجیه ارتقاء.”


“در سمت چپ ‘نخبگان’ حمل و نقل مسافر. تنها سر مزرعه جمعی یا محلی حزب کمونیست ‘شاهزاده’ می تواند سوار شدن در چنین عزیزم با سورتمه حمل کردن. مردم عادی بودند تنها مجاز به استفاده از سورتمه در لحظات بحرانی مانند حمل بیمار به بیمارستان است. در زمستان وجود نداشت و حمل و نقل دیگر به جز عزیزم با سورتمه حمل کردن. بسیاری از جاده های پوشیده از یخ و برف است. در سمت راست یک زن با قوطی پر از نفت سفید در یک سورتمه حمل کردن. او رفته بود به فروشگاه برای خرید سوخت برای چراغ نفت سوز.”


“Donbas. زمانی که ما وارد این کارخانه بزرگ به طور ناگهانی این رقم از هیچ پدید آمده در یک خاکستری دوخته و کارگران ، آن را به من داد احساس که کارخانه بود که توسط برده است.”


“کودکان به طور مداوم آماده برای جنگ — این اساس اتحاد جماهیر شوروی ایدئولوژیک آموزش و پرورش است. وجود دارد بسیار کمی عادی اما بسیاری از نیروهای نظامی ، اگر شما نگاه از نزدیک در علاوه بر این به مسلسل در سمت چپ شما همچنین می توانید یک اسباب بازی armored personnel carrier.”


“”نان پادشاه است” آنها گفت: در اتحاد جماهیر شوروی. همه مردم در این عکس ظاهرا جان سالم به در قحطی 1932-33. در طول دوران شوروی هولودومور صحبت تنها در میان یکی از نزدیک ترین یاران. پدر من و یکی از همکاران به من گفت که چگونه آنها تقریبا کشته و خورده شده توسط یک محلی همجنس خود را میخورد.”


“این عادی سبد خرید که انجام انواع بارهای. هنگامی که آن را مورد استفاده برای نان آنها فقط پرتاب یک پارچه کرباسی قیراندود وعایق اب و ریخته قرص نان به, آن, اما, کثیف سبد خرید شد. اما در آن زمان هیچ کس مراقبت.”


“در اواسط دهه 1960 دهقانان تقریبا متوقف پخت نان است. در این روستا محلی نانوایی های نیز تعطیل. بنابراین نان در آورده بود از جای دیگر. کامیون تحویل به یک فروشگاه در یک جاده آسفالت و سپس نان لود شد بر روی یک سبد خرید با اسب و یا در زمستان بر روی یک سورتمه گرفته شود به دیگر مغازه های پراکنده در اطراف روستا که در آن کامیون نمی تواند برسد.”


“یک پدر با دو پسر و یک همسر. زندگی زنان روستا بودند شدیدتر از مردان است. هر دو مسئولیت خانواده و برای کار در زمینه ذخیره بر روی شانه های زنان.”


“آخرین ساکنان یک ‘منحل کرد در بلاروس. گاهی اوقات مقامات اتحاد جماهیر شوروی مهاجرت ساکنان روستاها تلقی می شود و دیگر ارزش حفظ. این خانواده نمی خواهید به ترک ‘امید’ ایجاد کرد. آنها می خواستند به مرگ که در آن به دنیا آمده.”


“گهگاه مهمان آمد به دیدار بلاروس روستایی (راست) در ترک خانه. برای مثال این دوست دوران کودکی او را ارزان اما قدرتمند شوروی شراب. طعم افتضاح بود. اما این رفت و مستقیما به سر خود را.”


“کودکان در روستا می خواست به فرار به شهر به عنوان به زودی به عنوان امکان پذیر است. آنها را دیدم دست کتک از پدر و مادر خود را, و آنها در حال حاضر می دانستم که چه کار سخت بود. اما در سال 1974 آن را تقریبا غیر ممکن است به ترک این روستا به دلیل دهقانان داده شد سفر می گذرد. آن را مانند برده داری. حتی برای رفتن به شهر در کسب و کار شما تا به حال به ویژه منتقل می کند. بنابراین لازم بود برای دانستن حق مردم است که می تواند برخی از رشته ها فقط برای کودکان به یک سفر منتقل می کند. هر کس که موفق به فرار از این روستا عمدتا به پایان رسید تا در خوابگاه.”


“خوابگاه شماره 5 در کیف. بسیاری از کارگران آمد از روستاها و نبود مسکن خود را. اتحاد جماهیر شوروی سازمان ساخته شده است مسکن ارزان قیمت برای آنها یک راهرو اتاق با چهار تا شش تخت در هر یک آشپزخانه مشترک و یک توالت در هر طبقه. وجود دارد تنها یک حمام — در طبقه همکف یا زیرزمین. اگر چه این مسکن موقت بود اکثر مردم در طول پروستریکا آیا زمان برای به دست آوردن آپارتمان و تا به حال هیچ چاره ای جز زندگی در خوابگاه برای بلند مدت است.”


“پسر کوچک در این عکس در حال حاضر تمام شده و هنوز هم زندگی در این خوابگاه اتاق همراه با همسر و یک فرزند است. مادر و خواهر درب بعدی زندگی می کنند. سوپ خوردن پدر ترک خانواده برای زن دیگری.”


“مردم محلی در خارج از انتظار از یک دولت در Lviv برای ‘پذیرش’ با مقامات محلی. این افراد وارد مدتها قبل از زمان برنامه ریزی شده در این امید که آنها می تواند گرفتن گوش کسی که می تواند کمک به با مشکلات خود. اما حتی با چنین صبر و شکیبایی بسیاری از افراد چپ جلسات دست خالی.”


“در u. s. s. r. ترین محصولات برای شهروندان عادی بودند در تامین کوتاه مدت. برای گرفتن دست خود را بر روی کمیاب موارد شما تا به حال به مردم حق می دانند. اما معجزه اتفاق افتاده است قبل از تعطیلات عمومی. کمیاب ترین محصولات فروخته شد از درب پشت ” از مغازه ها. لغو کردند اغلب شکست در صف های طولانی زمانی که برخی از باهوش همکار تلاش برای قطع خط.”


“در اواخر پروستریکا. کیف مد خانه میزبان یک نمایش مد برای یک آمریکایی ‘بازرگان’ — ریزش مو در این مرکز است. آنها خود را در خدمات خود را و باز کردن هر درب را برای او. اما بعدا روشن شد که آمریکا شد فقط برخی از ‘فیلسوف’ و سابق هیپی.”

عکس های بیشتر توسط والری Reshetnyak را می توان یافت در اینجا.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de